مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
تقسیم کن یک بار دیگر آنچه داری را در سجدۀ خود شور این آئـینه کاری را یک بار دیگر با همان دلـواپسی بگذار بـین یـتـیـمـان مـحـمـد دسـت یـاری را بر خـانـۀ تو اولین بـار آسـمـان بـاریـد لبـخـنـدهـای اولـیـن صـبـح بـهـاری را از بخششت با ما نصیبی هست بیپایان من دیدهام لطفی که اندک میشماری را چیزی ندارم پیشکش، الا که با اخلاص، پای غـم زهـرا بریـزم اشک جاری را با روضهای که دوست داری، بین ابیاتم روشن کن امشب آتش این سوگواری را تنها فقط بین شما رسم است خیلی زود مادر به دختر میسپـارد خـانهداری را زینب به مادر رفته یعنی خوب میفهمد درد یتـیمی را، غـمِ این زخم کاری را پس آستین را بُرد پیـش چـشم آن دختر شاید نبـیـند چوب را، لبهای قاری را |